از آهو که کمتر هستیم.....؟؟؟!!!

دربیابان می رفتیم....و با تمیم یعقوب درباره امام (ع)شبهه می کردیم...

امام از کنارمان گذست و جلوتر رفت که سر و کله یک گله آهو پیدا شد....

امام به یک بره آهو اشاره کرد و بره به سمتش آمد...

چیزی در گوشش گفت و بره آهو در حالی که اشک می ریخت به سمت گله برگشت...

امام (ع) به من گفت: عبدالله! میدانی بره آهو چه می گفت و برای چه بی تابی می کرد...؟؟؟

نمی دانستم....

گفت :" وقتی صدایش زدم و اشاره کردم بیاید این جا خوش حال بود و خیال می کرد می خواهم از گوشتش بخورم.....اما وقتی برگرداندمش سمت گله ناراحت شده بود که چرا رهایش کردم....."

بعد گفت: عبدالله ایمان نیاوردی؟؟؟

گفتم: تو حجت خدا بر خلقی و من به سوی خدا توبه کردم....

/ 3 نظر / 7 بازدید
جواد

السلام ای حضرت سلطان عشق /یا علی موسی الرضا ای جان عشق السلام ای بهر عاشق سرنوشت /السلام ای تربتت باغ بهشت ولادت با سعادت سلطان،امیر و ولی نعمت تمام ایرانیان،حضرت رضا(ع) را به شما دوست عزیز تبریک عرض میکنم