دل آشفته....

آید آن روز که خاک سرکویش باشم       ترک جان کرده و آشفته رویش باشم

یوسفم گـرنزند بـر سـر بالینم سـر        همچو یعقوب دل آشفته بویش باشـم

اللهم عجل لولیک الفرج

/ 4 نظر / 9 بازدید
حدیث

باز هم آدینه ای آمد ولی مهدی کجاست یک نفر میگفت مهدی جمعه ها در کربلاست

شاید شب

وطن فروش و تن فروش........... دل دیوانه ام و عقل عاشقم باز نوشته اند و دستم ب دستور دل شمارو دعوت میکند برای انتخاب منتظرم بیایید راستی...........سلام شاید...........

هانیـــه

تو نیستی انگار... این همان شعر شبانگاه همه جمعه ی پی در پی ماست این همان حس غریب دل پر درد من است این همان است آشنای اشک های دیده ام اما دمی هم که تامل میکنم باید اینگونه نوشت : تو هستی ولی انگار دلم محو تماشای خیالی دگر است تو هستی و منم آن ناسی حرف های شما تو هستی ای امید دل زهرا(س) من که دانم کوله ی راهم از چه پر است اما تو بیا و منگر بر بَدیَم بیا و نظری دار بر دل مخروبه ی این سائل در راه نگران من هنوز میمانم و هنوز منتظرم ... یا ابا صالح المهدی متی ترانا و نراک اللهم عجل لولیک الفرج منتظر حضور گرمتون هستیمـــــ[گل]

حدیث

سلام.......شعر زیبایی بود....موید باشید تمنای حضور دارم