کربلا می مرد اگر زینب نبود....

یادتونه....

قصه پدر.....

پهلوی مادر....

جیگر حسن...

سر داداش حسینش...

سه ساله ی حسینش....

علی اکبر و علی اصغر داداش...

و....

کربلا می مرد اگر زینب نبود....

/ 6 نظر / 7 بازدید
حسین

تمام هـسـتی من خاک پایتان بانو و جان عالم هـسـتی فدایتان بانو کـویـر جسم زمین پر شکوفه می‌گردد که مـی‌وزد نـفـس د‌ل‌گـشـایـتان بانو هـزار مرتبه گفـتم و باز می‌گویم تـمـام هـستی من خاک پایتان بانو

شاید شب

یه قصه............ یه کوچه........... قصه مردی از نسل خورشید بعد از مدتها دلم پا داد و دستم نوشت شما هم دلتون پا داد بیایید بخونید سلام پیشاپیش سال نو مبارک یادمون باشه عید، فاطمیه است شاید............

انجمن اسلامی دبیرستان جابر

یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبرالیل و النهار یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال حلول سال نو و بهار پرطراوت را که نشانه قدرت لایزال الهی و تجدید حیات طبیعت می باشد رابه تمامی عزیزان تبریک و تهنیت عرض نموده و سالی سرشار از برکت و معنویت را ازدرگاه خداوند متعال و سبحان برای شماعزیزان مسئلت مینماییم همسنگری عزیز پیشاپیش سال نو تون مبارکباد[گل]

گمنام

به یادت هستم..... من از شما ها خیلی درس یاد گرفتم.بهترین سفرم بود.... حلالم کن..

دختر بارون

با بچه های تخريب در حال خنثی کردن ميدان مين بوديم که سر و کله عراقی ها پيدا شد. ساکت روی زمين دراز کشيديم و برای اينکه عراقی ها ما رو نبينند شروع به خواندن آيه ای کرديم که قرآن فرموده با خواندنش دشمن شما رو نمی بينه: «و جعلنا من بين أيديهم سداً و....» آيه رو که خوانديم، عراقی ها تا چند قدمی مان هم آمدند، اما هيچ يک از ما را نديدند. حتي يکی از آنان با پوتين روی دست يکی از بچه ها پا گذاشت، اما باز متوجه حضور ما نشد. آنها بعد از گشت و بازرسی منطقه، بدون اينکه از حضور ما بويی ببرند، برگشتند. نقل از: پاسدار شهيد محمد رضا قاسمی